دلم برای کودکی ام تنگ شده
برای حال و هوای ساده ی آن روزها...
دلم برای نقاشی های تکراری ام تنگ شده
برای وسعت ِ حوصله ی مادر و نگاه ِ پر انرژی پدر تنگ شده
دلم برای ریسک های بچگی تنگ شده
دلم برای فریاد های کودکانه تنگ شده
دلم برای تمام ِ لبخند ها از بیست گرفتن ها تنگ شده
دلم برای مــــــّهر ِ صد آفرین تنگ شده
دلم برای سرما خوردن ها ی کودکانه تنگ شده
دلم برای حلیم ِ گرم صبحانه در روزهای سرد ِ زمستانی کنار ِ بخاری تنگ شده
دلم برای با دست غذا خوردن تنگ شده
تنگ شده...چقدر خوشمزه بود ان غذا ها با دست های چرب و چیلی|!
و این چسپندگی چقدر کم شده با وجود ابزار ها به ظاهر سهل دهنده!
چقدر دلم تنگ شده
حتی دلتنگی برای ان روزها هم برایم دلچسپ است.
نظرات شما عزیزان:
|